X
تبلیغات
محمد رسول الله (ص)
دکتر زکير نيک: بسياري از انسانها (به اشتباه) فکر مي کنند حضرت محمد(ص) دين اسلام را به وجود آورده است در حالي که اسلام از زماني که بشر پا بر روي زمين گذاشت، وجود داشته خداوند متعال پيامهاي وحياني و پيامبران بسياري را براي ما فرستاده است همه پيامبران قبل از حضرت محمد(ص) توسط خداوند سبحان، تنها براي قوم و ملت خودشان فرستاده شده اند و پيامهاي هر کدام از آنها فقط مخصوص عصر خودشان بوده است به خاطر همين معجزه هايي از قبيل شکافتن دريا يا زنده کردن مردگان براي مردم آن زمان قانع کننده بود اما حتي امروزه ما قادر به انجام آنها نيستيم حضرت محمد(ص) آخرين پيامبر خداوند متعال است که براي کل بشريت فرستاده شد و پيامش تا ابد ماندگار است هر کتابي که ادعا مي کند از طرف خداوند نازل شده بايد بتواند براي همه دوره و زمانها پاسخگو باشد. تا 35 سالگي انسان بي اعتقادي بودم تصور مي کردم که هيچ خدايي وجود ندارد نيازي به وجود خدا نمي ديدم و باورش نداشتم  ولي همواره از بچگي به علم علاقه داشتم و با رشد دانسته هاي علمي ام 25سال پيش به طور ناگهاني به اين نتيجه رسيدم که دنيا خيلي بي نقص ساخته شده
و همه چيزها با يکديگر متناسب است و مي بايست خدايي وجود داشته باشد بنابراين در يک ثانيه اطمينان من مبني بر عدم وجود خدا به اين يقين تبديل شد که حتما خدايي وجود دارد و فقط يکي است بنابراين پذيرفتم که خدا وجود دارد گفتم "اشهد ان لا اله الا الله" ولي به دنبال دين و مذهبي نبودم من فکر مي کردم همه اديان اشتباه هستند يک کتاب قرآن که به زبان انگليسي ترجمه شده بود خريدم و شروع به خواندن آن کردم با اين عقيده که درست مثل انجيل، اين کتاب هم توسط انسان نوشته شده است تنها در اين مورد، ما نام آن انسان را مي دانيم: محمد! و زماني که تقريبا به يک سوم قرآن رسيدم به اين فکر افتادم که به همسرم بگويم: مي دوني! اين محمد، بايد انساني بسيار باهوش و زيرک بوده باشد چون اين کتاب خيلي واضح و منطقي است و دنبال کردن وفهميدن آن بسيار راحت است و هيچ گونه تناقضي در آن وجود ندارد ولي پس از آنکه جلوتر رفتم ناگهان به واقعيتي علمي برخوردم که مي دانستم فقط در قرن 20 کشف شده است بلافاصله فهميدم که محمد مولف قرآن نيست. محمد پيامبري است که از طرف خداوند فرستاده شده تا قرآن را به بشر ابلاغ کند و من درک کردم : ماشاءالله محمد رسول الله بزرگترين موهبت زندگي من؛خانواده، همسر وفرزندان خيلي خوبي دارم ولي بزرگترين نعمت زندگي من اين بود که خداوند مرا هدايت کرد. و هميشه موقع نماز اين دعا را مي خوانم:
خدايا بگذار در حالي که ايمان دارم بميرم اما آن حقيقت علمي که اين مرد در قرآن يافت چه بود؟ توجه کنيد:
در هر عصري مردم همواره در شگفت بودند که اين دنياي يکپارچه چگونه پديد آمده است؟ هدفش چيست؟ و قوانيني که نظم و تعادل جهان را حفظ مي کنند چگونه عمل مي کنند؟ طي قرنها، دانشمندان و انديشمندان پژوهشهاي بي شماري درباره اين مسئله انجام داده اند و به تعداد اندکي نظريه دست يافتند تفکر غالب در قرن 19 اين بود که جهان مجموعه اي از مواد در اندازه هاي بي نهايت است که از ابتدا وجود داشته و تا ابد وجود خواهد داشت بر اساس فلسفه مادي، اين نگاه وجود يک خالق را رد مي کند در حالي که اين مسئله که جهان آغاز و پاياني ندارد را تاييد مي کند به هرحال يک ستاره شناس آمريکايي بنام " ادوين هابل " يکي از بزرگترين اکتشافات را در تاريخ علم ستاره شناسي انجام داد زماني که ستاره ها را با تلسکوپ غول پيکرش رصد مي کرد دريافت که ستاره ها با توجه به فاصله آنها از خود نوري مايل به قرمز ساتع مي کنند اين يعني که ستارگان در حال دور شدن از ما هستند زيرا براساس قوانين شناخته شده فيزيک طيف پرتو نوري که در حال نزديک شدن به نقطه مشاهده است متمايل به رنگ بنفش است درصورتي که پرتو نوري که در حال دور شدن از نقطه مشاهده است متمايل به رنگ قرمز است در طول مشاهدات "هابل"، کشف شد که نور ستارگان متمايل به رنگ قرمز است اين يعني ستارگان دائما درحال دور شدن از ما هستند مدتها قبل "هابل" اکتشاف ديگري انجام داد ستارگان فقط درحال دورشدن از ما نيستند بلکه آنها همچنين در حال دور شدن از يکديگر هستند تنها نتيجه اي که مي توان از جهاني گرفت که در آن هر چيزي درحال دور شدن از ديگري است اين است که عالم هستي پيوسته درحال توسعه و بزرگتر شدن است حقيقتي علمي که بعدها توسط انيشتين به اثبات رسيد گسترش جهان دلالت بر اين دارد که اگر بتوان زمان را به عقب برگرداند جهان هستي مي تواند ثابت کند که از يک نقطه منفرد آغاز شده است عالم از انفجار اين يک نقطه که حجم آن صفر است، پديد آمده است
ناميده مي شود Big Bang اين انفجار بزرگ اين اطلاعات بصورت مختصر در قرآن در سوره "انبياء" آيه 30 آورده شده است {انسانهاي بي اعتقاد درمورد آغاز حيرت انگيز نمي دانند، آنها نمي دانند که آسمانها و زمين باهم يکي بوده اند و باهم آفريده شده بوده اند قبل از اينکه ما آنها را ازهم جدا کنيم} مفهوم "فتق": جدا کردن يا تقسيم کردن که با دميدني شکافنده ايجاد شود افراد بي اعتقاد نمي دانند که بهشت ها و زمين به صورت يک واحد در آفرينش به هم متصل بوده اند. قبل از آنکه ما آنها را از هم جدا کنيم تصور کنيد: اين اطلاعات به تازگي بدست آمده، اما قرآن 1400 سال پيش به آنها اشاره کرده!!! داده هاي "هابل" چند بار چک شد و به اين نتيجه رسيدند که صحت دارد. جهان هستي درحال گسترش بود چنين کشفي بي سابقه بود و "هابل" بخاطر اين اکتشاف خارق العاده اش جايزه نوبل گرفت  واقعيت علمي: گسترش جهان دلالت بر اين دارد که اگر بتوان جهان را به عقب برگرداند جهان هستي مي تواند ثابت کند که از يک نقطه منفرد آغاز شده است تنها نتيجه اي که مي توان از جهاني گرفت که در آن هرچيزي درحال دور شدن از چيزهاي ديگر است، اين است که
عالم هستي پيوسته درحال توسعه و گسترش و بزرگتر شدن است  و اين چنين در قرآن در سوره "ذاريات" مي خوانيم: {ما آسمان را با قدرت بنا كرديم و همواره آنرا وسعت مى‏بخشيم} وسعت مى‏بخشيم!وسعت مى‏بخشيم!وسعت مى‏بخشيم!!!  اما هنوز هم بسياري انکار مي کنند....









تاريخ : دوشنبه شانزدهم دی 1392 | 7:57 | نويسنده : نوید جمشیدی |
در يکي از آيات قرآن به ويژگي هاي باد و ساز و کار باران که نتيجه آن است اشاره شده است و {ما بادها را مي فرستيم که باعث نزول آب از آسمان مي شود و براي شما مقدار زيادي آب توليد مي کند} تا اوايل قرن بيستم تنها چيزي که راجع به رابطه ي باد و آب باران مي دانستند اين بود که باد ابرها را حرکت مي دهد ولي يافته هاي جديد هواشناسي نقش باد را در ايجاد باران آشکار کرده است : باد در اين زمينه به اين صورت عمل مي کند در روي سطح درياها و اقيانوس ها مقدار بي شماري حباب هوا ايجاد مي شود که به خاطر کف کردن است هنگامي که اين حباب ها مي ترکند ميليون ها ذره که قطر آنها چند صدم ميليمتر است پراکنده ميشود اين ذرات به عنوان ترکيبات آيروسول شناخته مي شوند به وسيله ي باد با گرد و خاک مخلوط شده و در لايه هاي بالاتر از جو قرار مي گيرند اين ذرات به وسيله ي باد به ارتفاعات بالاتر مي روند که با بخار در ارتباط اند بخار آب در حوالي اين ذرات فشرده مي شود و به قطرات کوچک آب تبديل مي شود اين قطرات کوچک ابتدا به هم مي پيوندند و ابر ايجاد مي کنند و سپس به صورت باران به زمين مي افتند در تمام اين مراحل از ابتدا تا انتها، باد نيرو محرکه اصلي است درست همانطور که در قرآن توصيف شده {اين همان کسي است که از آسمان آبي مي فرستد و بوسيله ي آن زمين مرده را زنده مي کند و به همين صورت  شما (در قيامت زنده خواهيد شد) سوره ي زخرف آيه 11} مقدار باران بوسيله تحقيقات مدرن کشف شده است تخمين زده شده است که در هر ثانيه تقريبا 16,000,000 تن آب  از زمين بخار مي شود که اين مقدار معادل 513 تريليون تن آب در يک سال است اين رقم تقريبا برابر مقدار باراني است که در يک سال بر زمين مي بارد اين يعني که آب بطور متناوب در يک چرخه ي متعادل جريان مي يابد براساس يک اندازه گيري معين آنچه در آسمان ها و زمين است نشانه هايي است براي کساني که ايمان مي آورند و در آفرينش خودتان و پراکندن حيوانات (در زمين) نشانه هايي است براي آنان که اهل ايمانند و در آمد و شد شب و روز و اينکه خداوند روزي را از آسمان نازل کرده و بوسيله آن زمين را  بعد از مرگش زنده مي کند و همچنين در وزش بادها نشانه‏هاى روشنى است براى جمعيتى كه اهل تفكرند سوره الجائيه آيات 3 تا 6} ...80درصد زندگي روي زمين زندگي در اقيانوس ها است همه ي اين ها نشانه هايي است براي کساني که فکر مي کنند قرآن آموزه هاي شگفتي درباره ي اقيانوس و حيات در اقيانوس را آشکار مي سازدولي اگر من بخواهم يک آيه از قرآن انتخاب کنم : که با شما در ميان بگذارم  آن آيه اين خواهد بود {همچون ظلماتى است در يك درياى پهناور که موج آن را پوشانيده، و بر فراز آن موج ديگرى است : و بر فراز آن ابرى تاريك است : ظلمتهائى است يكى بر فراز ديگري آنچنان كه هر کس دست خود را خارج كند ممكن نيست آن را ببيند وبراي کسي که خدا نوري براي او قرار نداده، نوري نيست سوره نور آيه 40}قرآن يک بار ديگر با دقت خاصي به ما مي گويد که تاريکي اين است: مانند يک اقيانوس پوشيده از ابر، (لايه هاي) تاريکي يک به يک روي هم است دقيقا همان گونه که دانشمندان در مورد تاريکي هايي در اقيانوس توضيح داده اند : ولي جاي قشنگ تر اينجاست که قرآن مي گويد هر کس دست خود را باز کند آن را نمي بيند و براي کسي که خداوند نور و روشنايي نداده، نور و روشنايي وجود ندارد اين آيه به طور آشکار اعلام مي کند که در چنين عمقي نوري وجود ندارد مگر براي مخلوقاتي که خداوند به آن ها نور و روشنايي داده اهميت اين آيه تا به حال کشف نشده بود توليد نور بوسيله اورگانسيم هاي جاندار که در يک فرآيند فيزيولوژي توليد مي شود چگونه ممکن است، مردي در وسط بيابان هاي عربستان در 1400سال پيش چنين آياتي را (از خود) بياورد؟ ولي هنوز بسياري انکار مي کنند...



تاريخ : دوشنبه شانزدهم دی 1392 | 7:50 | نويسنده : نوید جمشیدی |

در سيره عملى پيامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نيك و زيبا وجوددارد كه هر كدام نشانگر قطره‏اى از اقيانوس عظيم حسن خلق آن‏حضرت است، همان گونه كه خداوند با تعبير «و انك لعلى خلق‏عظيم; و همانا تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى‏» به اين مطلب‏اشاره فرموده است.

نظر شما را به چند نمونه از آن‏ها جلب‏مى‏كنيم: 1- عدى بن حاتم مى‏گويد: «هنگامى كه خواهرم سفانه به اسارت‏سپاه اسلام درآمد و من به سوى شام گريختم، پس از مدتى خواهرم‏با كمال وقار و متانت ‏به شام آمد و مرا در مورد اين كه‏گريخته‏ام و او را تنها گذاشتم سرزنش كرد، عذرخواهى كردم، پس‏از چند روزى از او كه بانويى خردمند و هوشيار بود، پرسيدم:«اين مرد (پيامبر اسلام) را چگونه ديدى؟» گفت: «سوگند به‏خدا او را رادمردى شكوهمند يافتم، سزاوار است كه به اوبپيوندى كه در اين صورت به جهانى از عزت و عظمت پيوسته‏اى‏». با خود گفتم به راستى كه نظريه صحيح همين است، به عنوان پذيرش‏اسلام، به مدينه سفر كردم، پيامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به‏محضرش رسيدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسيد:كيستى؟ عرض كردم عدى بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به‏سوى خانه‏اش برد، در مسير راه با اين كه مرا به خانه مى‏برد،بانويى سالخورده و مستضعف با او ديدار كرد، اظهار نياز نمود،پيامبر (ص) به مدتى طولانى در آنجا توقف كرد و آن بانو را درمورد تامين نيازهايش راهنمايى فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.» سپس از آن جا گذشتيم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پيامبر (ص) از من استقبال وپذيرايى گرمى نمود، زيراندازى كه از ليف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روى آن بنشين. گفتم: بلكه شما بر آن‏بنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين، خود آن حضرت بر روى‏زمين نشست، با خود گفتم: اين نيز نشانه ديگر كه آن حضرت،پادشاه نيست. سپس مطلبى از دينم را كه راز پوشيده بود بيان‏فرمود، دريافتم كه او بر رازها آگاهى دارد، و فهميدم كه‏پيامبر مرسل مى‏باشد، بيانات و پيشگوييها و مهربانى‏هايش مراشيفته‏اش كرده و همانجا مسلمان شدم.» 2- در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر (ص) در سال هفتم هجرت‏رخ داد، پس از پيروزى سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعى از يهوديان‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، يكى از اسيران، صفيه دختر حى بن‏اخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود.بلال حبشى، صفيه را به همراه زنى ديگر به اسارت گرفت و آن‏ها رابه حضور پيامبر (ص) آورد، ولى هنگام آوردن آن‏ها اصول اخلاقى رارعايت نكرد، و آن‏ها را از كنار جنازه‏هاى كشته‏شدگان يهود حركت‏داد، صفيه وقتى كه پيكرهاى پاره پاره يهوديان را ديد بسيارناراحت‏شد و صورتش را خراشيد، و خاك بر سر خود ريخت، و سخت‏گريه كرد. هنگامى كه بلال آنها را نزد پيامبر (ص) آورد،پيامبر (ص) از صفيه پرسيد: «چرا صورتت را خراشيده‏اى و اين‏گونه خاك‏آلود و افسرده هستى؟! » صفيه ماجراى عبورش از كنارجنازه‏ها را بيان كرد، رسول اكرم (ص) از رفتار غير انسانى و خلاف‏اخلاق اسلامى بلال حبشى ناراحت‏ شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود: «ا نزعت منك الرحمة يا بلال حيث تمر بامراتين على قتلى‏رجالهما; اى بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت‏بربسته كه آن‏ها را از كنار كشته‏شدگانشان عبور مى‏دهى؟! چرابى‏رحمى كردى؟» جالب اين كه پيامبر اكرم (ص) براى جبران رنج‏ها و ناراحتى‏هاى‏صفيه، با او ازدواج كرد، سپس او را آزاد، و بار ديگر باپيش ‏نهاد صفيه با او ازدواج نمود و به اين ترتيب، ناراحتى‏هاى اورا به طور كلى از قلبش زدود. 3- در ماجراى جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماءدختر حليمه كه خواهر رضاعى پيامبر (ص) بود، با جمعى از دودمانش‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پيامبر (ص) هنگامى كه شيماء را درميان اسيران ديد، به ياد محبت‏هاى او و مادرش در دوران‏شيرخوارگى، احترام و محبت‏شايانى به شيماء كرد. پيش روى اوبرخاست و عباى خود را بر زمين گستراند، و شيماء را روى آن‏نشانيد، و با مهربانى مخصوصى از او احوال‏پرسى كرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبت‏كردى...» (با اين كه از آن زمان حدود شصت‏سال گذشته بود). شيماء از پيامبر (ص) تقاضا كرد، تا اسيران طايفه‏اش را آزادسازد، يامبر (ص) به او فرمود:«من سهميه خودمرا بخشيدم،و در مورد سهميه ساير مسلمانان،به تو پيشنهاد مى‏كنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده تا آنها نيز سهميه خودرا ببخشند. شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نيز به‏پيروى از پيامبر (ص) سهميه خود را بخشيديم.» سيره‏نويس معروف‏ابن هشام مى‏نويسد: «پيامبر (ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهى باكمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگى كن، و اگر دوست‏دارى تو را از نعمت‏ها بهره‏مند مى‏سازم و به سلامتى به سوى قوم‏خود بازگرد؟» شيماء گفت: مى‏خواهم به سوى قوم خود بازگردم.پيامبر (ص) يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو با هم‏ازدواج كردند، و به عنوان خدمتكار خانه شيماء به زندگى خودادامه دادند. 4- مهربانى و اخلاق نيكوى پيامبر (ص) در حدى بود كه امام صادق (ع)فرمود:روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند، مردم بسيارى به‏او اقتدا كردند، ولى آن‏ها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمول‏دو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خودمى‏پرسيدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده كه پيامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز از پيامبر (ص)پرسيدند: «مگر چه شده؟ كه شما اين گونه نماز را (با حذف‏مستحبات) به پايان بردى؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبى; آيا شما صداى گريه كودك رانشنيديد؟» معلوم شد كه كودكى در چند قدمى محل نمازگزاران‏گريه مى‏كرده، و كسى نبود كه او را آرام كند، صداى گريه او دل‏مهربان پيامبر (ص) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتاب‏تمام كرد، تا كودك را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايد. 5- عبد الله بن سلام از يهوديان عصر پيامبر (ص) بود، عواملى ازجمله جاذبه‏هاى اخلاق پيامبر (ص) موجب شد كه اسلام را پذيرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستى از يهوديان به نام‏«زيد بن شعبه‏» داشت، عبدالله پس از پذيرش اسلام همواره زيدرا به اسلام دعوت مى‏كرد، و عظمت محتواى اسلام را براى او شرح‏مى‏داد بلكه به اسلام گرويده شود، ولى زيد هم چنان بر يهودى‏بودن خود پافشارى مى‏كرد و مسلمان نمى‏شد. عبدالله مى‏گويد: روزى‏به مسجدالنبى رفتم ناگاه ديدم، زيد در صف نماز مسلمانان نشسته‏و مسلمان شده است، بسيار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسيدم «علت‏مسلمان شدنت چه بوده است؟» زيد گفت: تنها در خانه‏ام نشسته‏بودم و كتاب آسمانى تورات را مى‏خواندم، وقتى كه به آياتى كه‏در مورد اوصاف محمد (ص) بود رسيدم، با ژرف‏انديشى آن را خواندم‏و ويژگى هاى محمد (ص) را كه در تورات آمده بود به خاطر سپردم،با خود گفتم بهتر آن است كه نزد محمد (ص) روم و او رابيازمايم، و بنگرم كه آيا او داراى آن ويژگى‏ها كه يكى از آنها«حلم و خويشتن‏دارى‏» بود هست‏يا نه؟ چند روز به محضرش رفتم،و همه حركات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقيق خود قراردادم، همه آن ويژگى‏ها را در وجود او يافتم، با خود گفتم تنهايك ويژگى مانده است، بايد در اين مورد نيز به كند و كاو خودادامه دهم، آن ويژگى حلم و خويشتن‏دارى او بود، چرا كه درتورات خوانده بودم: «حلم محمد (ص) بر خشم او غالب است، جاهلان‏هرچه به او جفا كنند، از او جز حلم و خويشتن‏دارى نبينند.» روزى براى يافتن اين نشانه از وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم،ديدم عرب باديه‏نشينى سوار بر شتر به آنجا آمد، وقتى كه‏محمد (ص) را ديد، پياده شد و گفت: «من از ميان فلان قبيله به‏اينجا آمده‏ام، خشكسالى و قحطى باعث‏شده كه همه گرفتار فقر ونادارى شده‏ايم، مردم آن قبيله مسلمان هستند، و آهى در بساطندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه مى‏كنند، و اميد آن رادارند كه به آنها احسان كنى.» محمد (ص) به حضرت على (ع)فرمود:آيا از فلان وجوه چيزى نزد تومانده است؟ حضرت على (ع) گفت: نه،پيامبر (ص) حيران و غمگين شد، همان دم من به محضرش رفتم عرض‏كردم اى رسول خدا! اگر بخواهى با تو خريد و فروش سلف كنم،اكنون فلان مبلغ به تو مى‏دهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدارخرما به من بدهى، آن حضرت پيشنهاد مرا پذيرفت، و معامله راانجام داد، پول را از من گرفت و به آن عرب باديه‏نشين داد. من‏هم چنان در انتظار بودم تا اين كه هفت روز به فصل چيدن خرمامانده بود، در اين ايام روزى به صحرا رفتم، در آنجا محمد (ص)را ديدم كه در مراسم تشييع جنازه شخصى حركت مى‏كرد، سپس درسايه درختى نشست و هر كدام از يارانش در گوشه‏اى نشستند، من‏گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، و گريبانش را گرفتم و گفتم:«اى پسر ابو طالب! من شما را خوب مى‏شناسم كه مال مردم رامى‏گيريد و در بازگرداندن آن كوتاهى و سستى مى‏كنيد، آيا مى‏دانى‏كه چند روزى به آخر مدت مهلت ‏بيشتر نمانده است؟» من با كمال‏بى‏پروايى اين گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار كردم (با اين كه‏چند روزى به آخر مدت مهلت‏باقىمانده بود) ناگاه از پشت‏سر آن‏حضرت، صداى خشنى شنيدم، عمر بن خطاب را ديدم كه شمشيرش را ازنيام بركشيده ، به من رو كرد و گفت: «اى سگ! دور باش.» عمرخواست ‏باشمشير به من حمله كند، محمد (ص) از او جلوگيرى كرد وفرمود:«نيازى به اين گونه پرخاش‏گرى نيست، بايد او (زيد) را به حلم‏و حوصله سفارش كرد، آن گاه به عمر فرمود:«برو از فلان خرمافلان مقدار به زيد بده.» عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد،به علاوه بيست پيمانه ديگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: اين زيادى چيست؟ گفت:چه كنم حلم محمد (ص) موجب آن شده است، چون تو از نهيب وفرياد خشن من آزرده شدى،محمد (ص) به من دستور داد اين زيادى‏را به تو دهم، تا از تو دلجويى شود، و خوشنودى تو به دست آيد. هنگامى كه آن اخلاق نيك و حلم عظيم محمد (ص) را ديدم مجذوب اسلام‏و اخلاق زيباى محمد (ص) شدم، و گواهى به يكتايى خدا، و رسالت ‏محمد (ص) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.

اين‏ها چند نمونه از سلوك اخلاقى پيامبر اسلام (ص) بود، كه هركدام چون آيينه اى شفاف ما را به تماشاى جمال زيباى اخلاق نيك‏آن حضرت دعوت مى‏كند، و يكى از راز و رمزهاى مهم پيشرفت اسلام‏در صدر اسلام را كه بسيار چشمگير بود، به ما نشان مى‏دهد. در فرازى از گفتار حضرت على (ع) در شان اخلاق پيامبر (ص) چنين‏آمده:«رفتار پيامبر (ص) با همنشينانش چنين بود كه دائما خوش‏رو،خندان، نرم و ملايم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان،عيبجو و مديحه‏گر نبود، هيچ كس از او مايوس نمى‏شد، و هر كس به‏در خانه او مى‏آمد، نوميد باز نمى‏گشت، سه چيز را از خود دوركرده بود; مجادله در سخن، پرگويى، و دخالت در كارى كه به اومربوط نبود، او كسى را مذمت نمى‏كرد، و از لغزش‏هاى پنهانى مردم‏جستجو نمى‏نمود، جز در مواردى كه ثواب الهى دارد سخن نمى‏گفت،در موقع سخن گفتن به قدرى گفتارش نفوذ داشت كه همه سكوت نموده‏و سراپا گوش مى‏شدند... .»

فرا رسيدن ماتم جانسوز رحلت كامل‏ترين انسان، حضرت ختمى مرتبت‏و شهادت سبط اكبرش حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام را در اين‏روز و هم چنين شهادت امام على بن موسى الرضا عليه السلام را درآخر اين ماه به فرزند دلبندش حضرت ولى الله الاعظم ارواحنافداه، مقام معظم رهبرى و به جهان بشريت، و مسلمانان دنيا وشيعيان و به ويژه امت پاسدار اسلام و پيروان اهل بيت عصمت وطهارت تسليت عرض مى‏كنيم به اين اميد كه ان شاء الله پيروى ازثقلين را سرلوحه اعمال خود قرار دهيم تا پيامبر و خداى پيامبراز ما خشنود و به شفاعت آن ذوات پاك در روز «وا نفسا» نايل‏آييم.



تاريخ : یکشنبه هشتم دی 1392 | 7:32 | نويسنده : نوید جمشیدی |
يكى از شاخصه هاى پر اهميت در پيشرفت اسلام اخلاق نيك و كلام‏دلاويز و پرجاذبه پيامبر اكرم (ص) با انسان‏ها بود، اين خلق نيكوتا بدان حدى بود كه معروف شد سه چيز در پيشرفت اسلام نقش به‏سزايى داشت:

1- اخلاق پيامبر (ص) 2- شمشير و مجاهدات حضرت على (ع) 3- انفاق ثروت حضرت خديجه (س)

در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) درپيشرفت اسلام و جذب ‏دل‏ها تصريح شده است، آن جا كه مى‏خوانيم: «فبما رحمة من الله‏لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم‏و استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان‏گشته‏اى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده‏مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش، و براى آن‏ها طلب آمرزش كن، و دركارها با آن‏ها مشورت فرما.»

ازاين آيه استفاده مى‏شود كه : 1- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهى است، كسانى كه نرمش ندارند،از اين موهبت الهى محرومند; 2- افراد سنگ‏دل و سخت‏گير نمى‏توانند مردم‏دارى كنند، و به جذب‏نيروهاى انسانى بپردازند; 3- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است; 4- بايد دست‏شكست‏خوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلت‏هاى نيك و پيوند دهنده است كه موجب‏انسجام مى‏گردد.

پيامبر اسلام (ص) علاوه بر اين كه ارزش‏هاى اخلاقى را بسيار ارج‏مى‏نهاد، خود در سيره عملى‏اش مجسمه فضايل اخلاقى و ارزش‏هاى والاى‏انسانى بود، او در همه ابعاد زندگى با چهره‏اى شادان و كلامى‏دلاويز با حوادث برخورد مى‏كرد.

به عنوان مثال، درتاريخ آمده‏است:در سال نهم هجرت هنگامى كه قبيله سركش طى بر اثر حمله‏قهرمانانه سپاه اسلام شكست ‏خوردند، عدى بن حاتم كه از سرشناسان‏اين قبيله بود به شام گريخت، ولى خواهر او كه «سفانه‏» نام‏داشت‏ به اسارت سپاه اسلام درآمد. سفانه را همراه ساير اسيران به مدينه آوردند و آنان را درنزديك مسجد در خانه‏اى جاى دادند، روزى رسول خدا (ص) از آن‏اسيران ديدن كرد، سفانه از موقعيت استفاده كرده و گفت: «يا محمد هلك الوالد و غاب الوافد فان رايت ان تخلى عنى، و لا تشمت ‏بى احياء العرب، فان ابى كان يفك العانى، و يحفظ الجار، و يطعم‏الطعام، و يفشى السلام، و يعين على نوائب الدهر; اى محمد!پدرم (حاتم) از دنيا رفت، و نگهبان و سرپرستم (عدى) ناپديد شدو فرار كرد، اگر صلاح بدانى مرا آزاد كن، و شماتت و بدگويى‏قبيله‏هاى عرب‏ها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگان‏را آزاد مى‏ساخت، از همسايگان نگهبانى مى‏نمود، و به مردم غذامى‏رسانيد، و آشكارا سلام مى‏كرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم‏را يارى مى‏نمود.» پيامبر اكرم (ص) كه به ارزش‏هاى اخلاقى، احترام شايان مى‏نمود، به‏سفانه فرمود: «يا جارية هذه صفة المؤمنين حقا، لو كان ابوك مسلما لترحمناعليه; اى دختر! اين ويژگى‏هايى كه برشمردى، از صفات مؤمنان‏راستين است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت‏قرار مى‏داديم.» آنگاه پيامبر (ص) به مسؤولين امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها كان يحب مكارم الاخلاق; اين دختر را به‏پاس احترامى كه پدرش به ارزش‏هاى اخلاقى مى‏نمود، آزاد سازيد.». آن گاه پيامبر (ص) لباس نو به او پوشانيد، و هزينه سفر به شام‏را در اختيار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمينان به‏شام نزد برادرش رهسپار كرد.



تاريخ : یکشنبه هشتم دی 1392 | 7:31 | نويسنده : نوید جمشیدی |
رسول خدا (ص) فرمود : وقتي به معراج رفتم ديدم ملكي را كه هزار هزار دست دارد وهردستي هزار هزار انگشت دارد وهر انگشتي هزار هزار بند دارد.

آن ملك گفت : من حساب دانه هاي قطرا باران را مي دانم كه چند تا در صحرا وچند دانه در دريا مي بارد ، وعرض كرد: تعداد قطرات باران را از ابتداي خلقت تا حال را مي دانم آن وقت عرض كرد حسابي كه من از محاسبه آن عاجزم .

فرمود: چيست؟
عرض كرد : هر گاه جماعتي از امت با هم باشند وبا هم بر تو صلوات بفرستند ، من از محاسبه صلوات عاجزم.



تاريخ : شنبه هفتم دی 1392 | 15:36 | نويسنده : نوید جمشیدی |
.: Weblog Themes By نوید جمشیدی :.